تبلیغات
وبلاگ طنز و سرگرمی ، ترول

وبلاگ طنز و سرگرمی ، ترول

مطالب جالب ، عکس های خنده دار ، ترول و هر چیزی که بخواین !

طنز و سرگرمی ، تصاویر جالب و ترول ! طنز و سرگرمی ، تصاویر جالب و ترول !
درباره وبلاگ
طنز و سرگرمی

طنز | سرگرمی | ترول | تصاویر جالب | جوک | اس ام اس | وبلاگ طنز و سرگرمی | دانلود آهنگ | دانلود مپ دوتا | وارکرافت

سلام این وبلاگ جهت سرگرمی شما عزیزان ساخته شده و در آن همه نوع مطالب قرار داده شده جهت پیشرفت و بهبود وبلاگ میتونید توی نظر سنجی شرکت کنید و همین طور نظراتتون رو بنویسید راستی برای تبادل لینک میتونید از تبادل لینک اتوماتیک (در سمت راست وبلاگ) استفاده کنید. ▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒
▒▒▒▒▓▒▒▓▒▒▒▒
▒▒▒▒▓▒▒▓▒▒▒▒
▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒
▒▓▒▒▒▒▒▒▒▒▓▒
▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒
▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒
ایمیل مدیر وبلاگ: fm13912013@gmail.com
My Google Profile
Google
مدیر وبلاگ : فرشید
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
نویسندگان

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد .

مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت :

« ماشین من خراب شده . آیا می توانم شب را اینجا بمانم ؟  »

رئیس صومعه بلا فاصله او را به صومعه دعوت کرد .

شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند .

شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید .

 صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود .

صبح فردا از راهبان صومعه پرسید

که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :

 « ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی »

مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد .

چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند ،

 از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند .

آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب

 را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید .

صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند :

 « ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی »

این بار مرد گفت « بسیار خوب ، بسیار خوب ،

 من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم .

اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم

 این است که راهب باشم ، من حاضرم .

بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم ؟ »

راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی

و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد

و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی .

 وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد . »

مرد تصمیمش را گرفته بود .

او رفت و ۴۵ سال بعد برگشت و در صومعه را زد .

مرد گفت :‌ « من به تمام نقاط زمین سفر کردم

 و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم .

تعداد برگ های گیاه دنیا ۳۷۱,۱۴۵,۲۳۶,۲۸۴,۲۳۲ عدد است 

 و ۲۳۱,۲۸۱,۲۱۹,۹۹۹,۱۲۹,۳۸۲ سنگ روی زمین وجود دارد »

راهبان پاسخ دادند : « تبریک می گوییم .

 پاسخ های تو کاملا صحیح است . اکنون تو یک راهب هستی .

 ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم . »

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد

 و به مرد گفت : « صدا از پشت آن در بود »

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود .

مرد گفت : « ممکن است کلید این در را به من بدهید ؟ »

راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد .

پشت در چوبی یک در سنگی بود .

 مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند .

راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد .

 پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت ،

 او بازهم درخواست کلید کرد .

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت .

و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ،

نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت .

در نهایت رئیس راهب ها گفت :« این کلید آخرین در است . »

مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت .

او قفل در را باز کرد .

دستگیره را چرخاند و در را باز کرد .

وقتی پشت در را دید و متوجه شد

که منبع صدا چه بوده است متحیر شد .

 چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ،


 چون شما راهب نیستید . . .



نوع مطلب : طنز و سرگرمی، مطالب خنده دار!، سرکاری، داستان، جالب، 
لینک های مرتبط :
فرشید
چهارشنبه 26 تیر 1392

برچسب ها : داستان باحال، راهب و مرد،
سه شنبه 14 شهریور 1396 04:19 ب.ظ
When I initially commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and now each time a comment is added I get several emails
with the same comment. Is there any way you can remove people from that service?
Thanks a lot!
جمعه 13 مرداد 1396 08:48 ب.ظ
Excellent site. Plenty of helpful information here. I
am sending it to a few friends ans also sharing in delicious.
And certainly, thanks to your effort!
یکشنبه 17 شهریور 1392 08:33 ب.ظ
نه نه نه نه آخرشو بگووووووووووووووو
فرشید

مگه شما راهبی؟!
جمعه 4 مرداد 1392 04:38 ب.ظ
یه داستان جالب برات دارم.
تا آخر بخونش خیلی قشنگه.
یه روز یه گدا به یه گدای دیگه میگه:حاجی یه پولی به من بده خدا خیرت بده.
اونم می گه آقا من پول ندارم.
میگه آدرس خونه تون رو بده من برم پول بردارم.
میگه خوب گوش کن:
این خیابون رو می بینی؟ می ری بالا سه تا شهرک می بینی. می ری تو سومی. بعدش سه تا میدون می بینی می ری میدون سوم. بعد سه تا خیابون می بینی می ری تو سومی. بعد سه تا کوچه می بینی می ری تو سومی. بعد سه تا ساختمون می بینی. سه تا در داره ،رو در سومی سه تا آیفونه روش سه تا زنگه. زنگ سومی رو می زنی. رفتی تو سه تا راه پله می بینی می ری راه پله سومی. می ری طبقه سوم. بعدش سه تا در می بینی می ری تو سومی .رفتی تو سه تا اتاق می بینی. تو اتاق سوم سه تا کمد هست تو کمد سوم سه تا جانماز هست. تو جا نماز سوم سه تا قرآن هست به همون قرآن سومیه من پول ندارم!!!!!!!!!!!





حال کردی!!!
حالا فهمیدی نتیجه مردم آزاری چیه؟!!!!
فرشید

عجب‎ :D
چهارشنبه 2 مرداد 1392 06:33 ب.ظ
fffffffffffffffffuuuuuuuuuuuuuuuu.....................................
فرشید

?!! :D
چهارشنبه 2 مرداد 1392 10:54 ق.ظ
کصصصصصصاففطططططططططط!!!!!

مرض داری مردم رو سرکار می ذاری!!!
فرشید

relax , relax , relax tar :D
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
Like us on FB
ما را در گوگل+ دنبال کنید!
follow us on twitter